سفر ما با مادرم در روز عرفه پر از نشانههای قشنگ بود، از همان ساعت ۳:۳۰ که رسیدیم و خادمان هدیه متبرکِ آب و کتاب دعا را دستمان دادند و من به خاطر طرحِ مقدسِ سقاخانه روی لیوان، دلم نیامد آن را همانجا بنوشم تا به عنوان یادگاریِ حرم به خانه ببرم، تا دعای ساعت ۴ در صحن طبرسی و ماجرای پراحساسِ پیدا شدنِ طفل دو ساله در صحن انقلاب که همهی ما را منقلب کرد؛ اما زیباترین بخشِ پایانِ شب اینجا بود که بعد از ثبتِ عکسهای یادگاری با مامان در دلِ شبِ حرم، برای تشنگیمان سراغ سقاخانه رفتیم و با لیوانهای ساده و سفیدِ یکبار مصرف آب نوشیدیم تا آن لیوانِ خاص در کیفم محفوظ بماند و حالا در خانهمان روی تاقچه خودنمایی کند....