معصومهمعصومه، تا این لحظه: 25 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 62 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
داداش محمدداداش محمد، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره
زنداداش سمانهزنداداش سمانه، تا این لحظه: 39 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
حسینحسین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
داداش صادقداداش صادق، تا این لحظه: 37 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
زنداداش نگارزنداداش نگار، تا این لحظه: 38 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
ارونداروند، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره
داداش امیرداداش امیر، تا این لحظه: 35 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زنداداش فروزانزنداداش فروزان، تا این لحظه: 35 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

میم مثل خانواده

بوژان، نیشابور 🌿✨🌺🌸

این خرداد، در بوژان، کنارِ عزیزترین‌هام… چقدر دلم می‌خواد زمان رو همین‌جا تویِ این سایه‌هایِ سبز متوقف کنم. ممنونم سمانه جان که این ثانیه‌هایِ ارزشمند رو برام ماندگار کردی. #به_وقت_۸_خرداد_۱۴۰۵ ...
8 خرداد 1405

روز عرفه ، حرم امام رضا(ع)🕌

سفر ما با مادرم در روز عرفه پر از نشانه‌های قشنگ بود، از همان ساعت ۳:۳۰ که رسیدیم و خادمان هدیه متبرکِ آب و کتاب دعا را دستمان دادند و من به خاطر طرحِ مقدسِ سقاخانه روی لیوان، دلم نیامد آن را همانجا بنوشم تا به عنوان یادگاریِ حرم به خانه ببرم، تا دعای ساعت ۴ در صحن طبرسی و ماجرای پراحساسِ پیدا شدنِ طفل دو ساله در صحن انقلاب که همه‌ی ما را منقلب کرد؛ اما زیباترین بخشِ پایانِ شب اینجا بود که بعد از ثبتِ عکس‌های یادگاری با مامان در دلِ شبِ حرم، برای تشنگی‌مان سراغ سقاخانه رفتیم و با لیوان‌های ساده و سفیدِ یک‌بار مصرف آب نوشیدیم تا آن لیوانِ خاص در کیفم محفوظ بماند و حالا در خانه‌مان روی تاقچه خودنمایی کند....
5 خرداد 1405
1